بهار طبیعت

محیط زیست طبیعی و انسانی - قوانین و مقررات - استانداردهای زیستمحیطی - فناوری اطلاعات

زمين را براي آيندگان نگه‌داريم، دي‌اکسيدکربن به عنوان فاکتور مخرب براي اتمسفر زمين

به نام خداوند بخشاینده مهربان

Doa

درباره نويسنده واهداف وبلاگ

حبيب ماهري كارشناس ومشاور امور محيط زيست، با 30 سال سابقه وتجربه، عاشق طبيعت ايران زمين هستم وهدفم بالا بردن فرهنگ زيست محيطي جامعه از طريق فراهم كردن اطلاعات مورد نياز است. اين وبلاگ سعي دارد، مسايل زيست محيطي را مورد نقد وبررسي قراردهد

تماس با بهار طبيعت:

bahare_tabiat@yahoo.com

Ghodscityگوزن زرد ايراني

بهار طبيعت

زمين را براي آيندگان نگه‌داريم

در سال‌هاي اخير گزارش‌هاي متعددي درباره وخامت اوضاع جوي زمين و فرآيند گرمايش جهاني سياره مادر منتشر شده است؛ اما در خلال آنها، برخي گزارش‌ها نگراني‌هاي دوچنداني به همراه دارند، نظير گزارشي که دانشمندان مرکز ملي تحقيقات اتمسفريک آمريکا انجام داده‌اند. اين گزارش نشان مي‌دهد در ميليون‌ها سال پيش فرآيند گرمايش زمين شيب تندي داشته است و از اين رو افزايش دماي زمين در دهه‌ها و قرون آتي سريع‌تر از پيش‌بيني‌هاي صورت گرفته خواهد بود. در حقيقت دانشمندان با استفاده از يک‌سري شبيه‌سازي‌هاي رايانه‌اي، الگوهايي تهيه مي‌کنند که با استفاده از آن مي‌توانند تصوير کلي از آينده زمين ارائه کنند. دکتر جفري کيل که در راس اين پروژه قرار دارد، معتقد است بايد بيش از اينها، نگران زمين و آينده آن بود. او در گفت‌وگو با Science daily به بيان توضيحات بيشتري درباره اين مطالعه و نتايج آن پرداخته است. مطالعاتي همچون آنچه شما انجام داده ايد همواره با هشدارهاي جدي همراه بوده‌اند. با تکيه بر اين مطالعه که با استفاده از تازه‌ترين فناوري‌هاي بررسي اوضاع جوي و مدلسازي‌هاي رايانه‌اي انجام شده است، ارتباط ميان دماي کلي زمين و سطوح بالاي دي‌اکسيدکربن موجود در اتمسفر سياره مادر را که مربوط به ده‌ها ميليون سال پيش مي‌شود، اندازه‌گيري مي‌کنيم. نتايجي که به دست آورده‌ايم، حاوي هشدارهاي جدي بوده است. براساس يکي از آنها، اگر آلاينده‌هاي کربني زمين و از جمله دي‌اکسيدکربن توليد شده در سراسر زمين همچنان با همين روند فعلي راهي اتمسفر سياره مادر شود و اين روند تا پايان قرن فعلي ادامه پيدا کند، غلظت اتمسفريک گازهاي گلخانه‌اي به سطوحي مي‌رسد که نمود بارز آن در 30 تا يکصد ميليون سال پيش وجود داشته است و آن زماني بوده است که ميانگين دماي کلي زمين 16 درجه سلسيوس بالاتر از دماي زمين در دوران پيش از صنعتي شدن آن بوده است. در حقيقت مي‌توان گفت اين مطالعه همچون زنگ خطري براي انسان‌هاست.

دي‌اکسيدکربن به عنوان فاکتور مخرب براي اتمسفر زمين

دي‌اکسيدکربن به عنوان يک گاز گلخانه‌اي در جذب حرارت خورشيد و افزايش کلي دماي زمين تاثيرگذار است. اصولا اگر سطح قابل قبولي از اين گاز در اتمسفر زمين نباشد، سياره مادر يخ مي‌بندد؛ اما زماني که غلظت اين گاز در اتمسفر افزايش بيش از حد پيدا مي‌کند، آنگاه است که نگراني‌ها نيز آغاز مي‌شود. با افزايش تدريجي حجم اين گاز در اتمسفر، شرايط براي گرم شدن بيش از حد زمين فراهم مي‌شود. با اين وضعيت پيش‌بيني شما

افزايش دماي کلي زمين در آينده

به عقيده من، افزايش دماي زمين در آينده طي يک فرآيند تدريجي و نه سريع صورت خواهد گرفت. اين بازه زماني بيش از چندين قرن تا چند هزار سال طول خواهد کشيد و البته بدون شک واکنشي طبيعي نسبت به افزايش سطح دي‌اکسيدکربن زمين خواهد بود. نکته مهم اين است که سطوح بالاي دي‌اکسيدکربن ممکن است تا زمان بسيار طولاني مثلا تا ده‌ها هزار سال در اتمسفر زمين باقي بماند. ما اين پيش‌بيني‌ها را با تکيه بر مدلسازي‌هاي رايانه‌اي که در ماه‌هاي اخير انجام داده‌ايم، ارائه کرده‌ايم و نسبت به قطعيت آنها اطمينان زيادي داريم. در کل بايد منتظر يک فرآيند تخريبي تدريجي بود و متاسفانه اثرگذاري آن تا دوران‌هاي بسيار طولاني ادامه پيدا خواهد کرد. مطالعه ما نشان مي‌دهد که سيستم جوي سياره مادر در گذر زمان (در اينجا منظور گذر طولاني زمان است، يعني بازه زماني در حدود ده‌ها ميليون سال) با تغييرات زيادي درخصوص واکنش‌دهي به فاکتورهاي محيطي همراه بوده است. براساس نتايجي که از اين مطالعه به دست آورده‌ايم، مي‌توان گفت که سيستم جوي زمين در قبال دي‌اکسيدکربن موجود در جو تا 2 برابر حساس‌تر از آن چيزي است که در مدلسازي‌هاي رايانه‌اي پيش‌بيني مي‌شود. اين تغيير حساسيت نيز نکته بسيار مهمي است که نبايد از آن غافل شد. با توجه به افزايش غلظت آلاينده‌هاي کربني در سطوح مختلف جو در قرون اخير مي‌توان متصور شد که در قرون آتي، وضعيت اتمسفر زمين به مراتب وخيم‌تر از دوران فعلي خواهد بود و اين به معناي افزايش گرماي زمين و بالا آمدن سطح آب اقيانوس‌هاست که در چنين شرايطي عملا ادامه حيات براي بسياري از گونه‌هاي زيستي غيرممکن خواهد بود. فاکتورهاي زيادي در افزايش اين حساسيت دخيل هستند و از آنجا که مدلسازي‌هاي رايانه‌اي فعلي ما با استفاده از رايانه‌هايي صورت مي‌گيرد که توانمندي چنداني در پردازش فرآيندهاي بسيار پيچيده و تلفيق انبوهي از فاکتورهاي تاثيرگذار نظير ذوب شدن صفحات يخي مناطق قطبي را ندارند، مي‌توان نتيجه گرفت که واقعيت موجود فراتر از آن چيزي است که آنها نشان مي‌دهند. نکته مهم اين است که اگر سريعا اقدامات جدي در اين زمينه صورت نگيرد، بايد منتظر فرارسيدن روزي بود که زمين و ساکنان آن و از جمله انسان‌ها با دوراني روبه‌رو ‌شوند که تاکنون هرگز آن را تجربه نکرده‌اند. بايد قبول کنيم که در قبال تمدن انساني متعهد هستيم. نسل‌هاي بعدي نيز در راه هستند و آنها به جايي مناسب براي ادامه حيات نياز دارند. افزايش حجم قابل توجهي از دي‌اکسيدکربن در اتمسفر زمين گرچه تاثيرگذاري بسيار اندکي در گرمايش زمين در کوتاه‌مدت دارد؛ اما در بلندمدت شاهد اثرات مخرب اين فرآيند خواهيم بود.

دکتر جفري کيل در يک نگاه

اين دانشمند سرشناس هم‌اکنون در پروژه‌هاي مختلفي که در زمينه بررسي الگوهاي آب و هوايي گذشته زمين در مرکز ملي تحقيقات اتمسفريک آمريکا انجام مي‌شود، حضور دارد. وي علاقه خاصي به بررسي تغييرات جوي زمين در ميليون‌ها سال پيش يعني بين 50 تا 300 ميليون سال پيش و همچنين توليد گازهاي گلخانه‌اي در آن دوران دارد. البته او در حال حاضر مطالعاتي در دست انجام دارد که به دوراني از زمين در حدود 251 ميليون سال پيش مربوط مي‌شود.تحقيقات نشان مي‌دهند در آن دوران، زمين گسترده‌ترين انقراض نسل‌هاي حياتي خود را سپري مي‌کرده است. دکتر کيل با استفاده از اين تحقيقات، شبيه‌سازي‌هاي جالب توجهي از تغييرات جوي ميليون‌ها سال پيش زمين انجام مي‌دهد که با استفاده از آنها مي‌توان درخصوص آينده زمين نيز نظر داد.

منبع:

Science daily

تخريب غار مير ملاس؛ نگارخانه كهن بشريت

اين غار با قدمت 12 هزارسال در معرض خسارت‌هاي ناشي از عوامل طبيعي و انساني قرار گرفته است. غار ميرملاس با نقوشي با قدمت 12هزار سال و با نگاره‌هايي كهن در شهرستان كوهدشت لرستان يكي از ارزشمندترين اماكن باستاني كشور محسوب مي‌شود. غار مير ملاس در 30 كيلومتري شمال غرب شهر كوهدشت و در ميان كوه‌هاي (سرسرخين) واقع شده است. ارتفاع ديوار اين غار از سطح زمين 700 متر است و براي رسيدن به آن بايد از ميان درختان بلوط گذشت. اين غار اولين مكاني است در ايران كه باستان شناسان روي ديواره‌هاي آن نگاره‌هاي رنگي پيدا كرده‌اند. سنگ نگاره‌هاي ميرملاس از كم‌نظيرترين نقوشي است كه در ايران با رنگ خلق شده و از نظر ارزش در رديف نقوش غارهاي باستاني دنيا مانند تصاوير غارهاي كركس و لاسكو در فرانسه است. ديواره‌هاي جنوبي و شمالي اين غار با تصاويري از رزم، شكار، سوار در حال تيراندازي، انسان و حيواناتي مانند سگ، گوزن و اسب به رنگ‌هاي قرمز، سياه و زرد پوشيده شده است. اين تصاوير كه اندازه‌هاي آنها بين 10 تا20 سانتي‌متر متغير است، روي بلندي‌هاي متراكم و در يك رديف دايره شكل قرار گرفته‌اند.اما اين سنگ‌نگاره‌هاي كهن كه شناسنامه و هويت مردمان آن سرزمين نيز هست، در حالي مورد توجه نقاشان و هنرمندان شرق و غرب بوده و هست كه متاسفانه خطوط يادگاري انسان‌هاي ناآگاه روي آنها موجب شده است نقش‌هاي اوليه قابل رويت نباشند. امروزه ورودي غار به علت ريزش طبقات فوقاني مسدود شده است و سنگ‌نگاره‌هاي بي‌بديل و ارزشمند آن بدون هيچ پوشش و محافظي به حال خود رها شده‌ و در معرض خسارت‌هاي ناشي از عوامل طبيعي و انساني قرار گرفته‌اند، به‌طوري كه اگر به همين ترتيب و همچنان بدون مراقبت و محافظت بمانند تا چند سال ديگر اثري از آنها باقي نخواهد ماند.

غاري منحصربه‌فرد

غار ميرملاس به‌عنوان يك پناهگاه صخره‌اي منقوش و با قدمتي بسيار زياد، يكي از 3 غار مهم دنياست كه چون در يك منطقه كوهستاني صعب‌العبور واقع شده و اطراف آن خالي از سكنه است، امكان حفاظت روزانه از آن وجود ندارد . سال‌ها پيش از اين نيز، پروفسور«مك بورني» استاد باستان‌شناس دانشگاه كمبريج انگلستان در كتابي به اهميت نقوش برجسته و رنگي غار ميرملاس اينگونه اشاره كرده و نوشته است نقوش حكاكي شده روي صخره‌هاي كوهدشت بويژه صخره‌هاي ميرملاس شبيه نقوش مكشوفه مربوط به دوره ما قبل تاريخ در شرق اسپانيا است كه به نظر من تاكنون نمونه ديگري مانند آن در تمام طول امتداد منطقه مديترانه تا شبه جزيره هندوستان به جز چند نمونه در تركيه و اردن ديده نشده است. او اهميت اين نقوش را در اين دانسته كه نخستين تخيلات و ذوق هنري مردمان غارنشين منطقه كوهدشت لرستان به شمار مي‌روند و در اين باره گفت : اين هنر بتدريج تكامل يافته و به نسل‌هاي بعدي منتقل مي‌شود تا اين كه در هزاره نخست پيش از ميلاد تجلي اين هنر قديمي با مهارت و تكامل ويژه‌اي روي اشياي برنزي لرستان ظاهر مي‌شود، تا جايي كه به لحاظ تكنيك و صنعت به عنوان شاخه‌اي از هنر فلز كاري و به نام برنز لرستان معروفيت جهاني پيدا مي‌كند. به گفته برخي از غارنوردان كشور، صخره‌هاي ميرملاس سواي ارزش باستاني و گردشگري، كه فرصت خوبي را براي توسعه گردشگري فراهم مي‌كنند، بهترين و منحصربه‌فردترين مكان‌ها براي صخره‌نوردي در دنيا هستند و لذا سرمايه‌گذاري در اين منطقه، باعث جذب گردشگر و رشد و توسعه منطقه خواهد شد.

در كف مشمشه خونخواره‌اي ...

بهرام روي دو پا بلند مي‌شود و با مشت به سينه‌اش مي‌كوبد. جيغ مي‌زند، بيتابي مي‌كند، از پشت ميله‌ها آشغال پرت مي‌كند و ميله‌هاي سبز و جرم گرفته قفس را تكان مي‌دهد. او از آمدنم ناراحت است. بوي غريبه آزارش مي‌دهد. شهرام اما آرام ايستاده با آن صورت سياه و چشم‌هاي سياه‌ترش. عكس ميله‌ها همه در چشم‌هايش افتاده‌اند. حباب طلايي لامپ آويزان از سقف هم همين طور. هم‌اتاقي‌اش آن ته نشسته، درست در تاريكي، درست آنجايي كه سياهي كاشي‌ها با سياهي تن شهرام آميخته مي‌شود. شايد در تختش خوابيده و پتويش را روي سرش كشيده. شايد هم گوشه‌اي كز كرده، نمي‌دانم چون نمي‌توانم او را ببينم. شروين را ولي خوب مي‌بينم با آن جثه كوچك و سر و بدن كم‌مو و دست‌هاي چروكيده‌اي كه خيلي شبيه دست‌هاي ماست. شروين به ميله‌ها چسبيده و روي لبه باريك سيماني قفس خودش را نگه داشته. دست راستش را جلو مي‌آورد تا با من دست بدهد. كمي مي‌ترسم ـ‌ شايد از سياهي چشم‌هايش، شايد هم از موهاي بلند و سيخ سيخ دستش، شايد هم از مشمشه ـ‌ اما ماموران نگهداري از او با شروين دست مي‌دهند، آنها تازه دست‌هايش را وازلين زده‌اند و ناخن‌هايش را گرفته‌اند. بوي تندي كه در راهرو پيچيده آزارم مي‌دهد. به گمانم بوي مواد شوينده است كه با بوي بخاري‌ها آميخته شده، اما رئيس باغ وحش مي‌گويد بوي ادرار ميمون‌هاست كه فضا را پر كرده است. نور لامپ آويزان از سقف، چشم‌هاي پرويز را هم پر كرده؛ ميموني نجيب، اهل سنگال با 60 سال سن. همسرش شيرين هم همانجاست، مادر همه ميمون‌هاي باغ وحش. ماموران از شيرين مي‌خواهند دست بزند و نشان بدهد كه حالش خوب است، اما او با دو دست به ميله‌ها چسبيده و شانه به شانه پرويز روي لبه باريك سيماني قفس ايستاده. پرويز آرام است، شيرين آرام‌تر و جايزه يك زوج سر به راه مشتي خرماي خشك و يك شير پاكتي. خانه زمستاني ميمون‌هاي باغ وحش ارم چنگي به دل نمي‌زند، اسمش را خانه گذاشته‌اند، اما بيشتر به سلول‌هاي انفرادي براي تنبيه متمردان مي‌ماند. چارديواري آزاردهنده‌اي كه تزيينات داخلي‌اش چيزي جز دو بخاري كهنه، چند لامپ سوسوزن با كاشي‌ها و موزاييك‌هاي جرم گرفته‌اي نيست كه سال‌ها ست رنگ سفيد را فراموش كرده‌اند. شايعه شده بود مشمشه گريبان ميمون‌ها را هم گرفته. نگران بوديم از مشمشه‌اي كه روي بدن حيوان زخم‌هاي عميق و چركين مي‌سازد و نفس‌هايش را به شماره مي‌اندازد و وقتي خون از بيني‌اش جاري كرد و ميل به غذا خوردنش را كور كرد ديگر كارش تمام شده است، اما فعلا حال ميمون‌ها خوب است، رئيس باغ وحش و ماموران نگهداري از آنها هم همين را مي‌گويند. آنها كيسه‌هاي خرماي خشك، شيشه عسل، جعبه‌هاي گوجه‌فرنگي، سيب، كلم قرمز، كشمش و تخمه آفتابگردان را نشانم مي‌دهند و مي‌گويند ببين اينها گير خودمان نمي‌آيد. ماموران نگهداري از بهرام، پرويز، شهرام، شيرين و شروين بايد خيلي فقير باشند.

سايه به سايه مشمشه

حيوانات باغ وحش بهت زده‌اند، بابن‌ها به يك سمت خيره شده‌اند و شترمرغ‌ها آسمان را مي‌پايند، بزهاي كوهي ايستاده بر تپه‌هاي سيماني درون قفسشان هم انگار در آن دور دست‌ها چيزي را مي‌شمارند، اما شير يالدار باغ وحش از همه بهت‌زده‌تر است. چشم‌هاي عسلي‌اش به يك سو خيره مانده و وحشت را مي‌شود در عمق چشم‌هاي بلوري‌اش ديد. چند روز پيش 8 شير باغ وحش را چند متر آن طرف‌تر از قفس او كشته‌اند و دفن كرده‌اند، همان شيرهايي كه شنيده بوديم به ضرب گلوله به شقيقه‌شان مرده‌اند، اما انگار خبر كذب بوده، روز مرگ شيرها نه تفنگي در كار بوده و نه فشنگي. رئيس باغ‌وحش تيرهاي بيهوشي را نشانم مي‌دهد و مي‌گويد ما شيرها را اوردوز كرده‌ايم. اوردوز يعني تزريق زياد از حد داروي بيهوشي، يعني خواب به خواب رفتن شيرها، يعني پايان هراس مشمشه با چند سي‌سي داروي بيهوشي. نبايد مرگ بدي باشد فقط مي‌ماند دردي كه با فرو رفتن تيرها به بدن شيرها فشار آورده و سرگيجه‌اي كه با خواب آلودگي همراه مي‌شود و بعد افتادن روي زمين و يك ربع بعد رفتن به جهاني ديگر. چشم‌هاي هراسان شير شايد به خاطر اين مرگ دسته‌جمعي باشد؛ مرگي كه حتما از چشم‌هاي او دور نگه داشته‌اند، اما او به حكم غريزه دركش كرده است. حالا او و دو شير ماده كه فعلا قافله مرگ را جا گذاشته‌اند چشم انتظار اتفاقات آينده در قرنطينه‌اند.

گودالي پر از جسد

ريكا، پلنگ ايراني باغ وحش در قفسش تنهاست يعني هنوز حاضر نشده‌اند براي اين‌كه او را از تنهايي در بياورند يك جفت ماده برايش بياورند. پلنگ ما تنهاست، اما پلنگ‌ها را به روسيه هديه مي‌دهند، اما از جايي كه او هست خيلي خوب مي‌شود گورستان شيرها را ديد. جسد شيرها حالا ديگر بايد پوسيده باشد ولي هراس مشمشه هنوز مثل روحي سرگردان در باغ وحش مي‌پلكد. امير الهامي ،رئيس باغ وحش مي‌گويد: «لازم نيست از مرگ شيرها تراژدي بسازم، اما مي‌خواهم مرگ آنها را با تمام جزييات بدانم. ببرها را كه آوردند گفتند چون اينها اهل سيبري‌اند قفسشان بايد سرد باشد ما هم كولرها را شبانه‌روز روشن گذاشتيم تا اينها گرمشان نشود، اما شيرها سردشان بود و گرما را دوست داشتند، اما به خاطر ببرها زجر مي‌كشيدند. درست مثل آدمي كه از سرما گريزان باشد و او را جلوي كوران باد بگذارند. ببرها واقعا مهمان ناخوانده بودند. ما براي آنها اتاق ويژه نداشتيم، ببرها جاي شيرها را تنگ كرده بودند. از پاييز بود كه علائم بيماري را در شيرها ديديم، ببرها از اول اسهال داشتند، اما محيط زيستي‌ها گفتند شايد پرخوري كرده‌اند شايد هم از شيرها ترسيده‌اند، اما بزاق دهان ببر نر زياد بود و از گوشه دهانش مي‌ريخت. ولي آنها باز مي‌گفتند به خاطر هيجانات زياد اين گونه شده است. بعد از مدتي شيرها هم آبريزش بيني پيدا كردند و بي‌اشتها شدند. از دانشكده دامپزشكي خواستيم كمكمان كنند آنها هم چند آزمايش انجام دادند و ويتامين K و آنتي‌بيوتيك تجويز كردند. ما دارو‌ها را به شيرها داديم، اما به درمان جواب ندادند و تعداد شيرهاي مريض بيشتر شد. آزمايشاتي كه روي آنها انجام مي‌داديم مشمشه را تاييد نمي‌كرد، اما علائم‌شان داد مي‌زد كه مشمشه دارند. دامپزشكي ايران خيلي ضعيف است. دستگاه‌ها و تجهيزاتشان به روز نيست. شايد براي همين بود كه نمي‌توانستند بيماري شيرها را تشخيص بدهند، اما بالاخره كار به جايي رسيد كه از همه‌گير شدن بيماري در باغ وحش ترسيديم و نگران شديم كه مبادا حيوانات بومي باغ وحش نيز مبتلا شوند. مرگ شيرها يك انتخاب نبود بلكه مجبور به اين كار شديم براي همين آنها را در قفس‌هايشان اوردوز كرديم و بعد از يك ربع كه از مرگشان مطمئن شديم آنها را درون پلاستيك پيچيديم و خاك كرديم. پشت ساختمان مديريت باغ وحش آنجايي كه به قفس شير يالدار و پلنگ ايراني راه دارد تكه زميني بي‌مصرف است كه شيرها را آنجا خاك كرده‌اند. گودال 3 متري پر از جسد و آهك كه بعد از چند روز هنوز مي‌شود از پستي و بلندي‌هاي مانده روي خاك جاي دفن شيرها را تشخيص داد.

مرگ به سبك روسي

ببري، ببر ماده بنگالي حالش خوب است. وقتي مقابل قفسش در فضاي باز باغ وحش رسيديم او گريزان از سرما گوشه‌اي روي خاك يخ‌زده لميده بود. اثري از بيماري در او نيست، اما رئيس باغ وحش نگران است كه ببر نر سيبري بيماري‌اش را به ببري 2 ساله هم داده باشد: «يقين دارم كه ببرها منشا آلودگي بودند». سراغ ببر ماده سيبري را مي‌گيرم. او و شوهرش مدت‌هاست خبرساز شده‌اند، اما حالا كه او پس از مرگ ببر نر تنها مانده درون قفس كوچكش در سالن گرم محل اقامت شيرها زندگي مي‌كند. وارد سالن كه مي‌شويم او در حال قدم زدن درون قفس است، اما با عصبانيت. شايد هم با اضطراب، همراه با غرش‌هايي كه مو بر اندام راست مي‌كند. قفس براي او خيلي كوچك است، اما او كه با ببر مشمشه‌اي هم‌اتاق بوده و يك بار هم ببر نر بيمار او را گاز گرفته چاره‌اي جز ماندن در قرنطينه ندارد. رئيس باغ وحش مي‌گويد «وقتي ببر نر مي‌مرد ببر ماده او را نگاه مي‌كرد.» وقتي درباره مرگ ببر صحبت مي‌كرديم مشمشه همان جا‌ها مي‌پلكيد شايد هم هراس از مشمشه بود كه از پشت ميله‌هاي قفس ببر ماده به بيرون مي‌پريد، مشمشه البته نبايد ما آدم‌ها را درگير كند ولي دانستن اين كه اين بيماري نفس را به شماره مي‌اندازد و بيمار را بي‌اشتها مي‌كند و وقتي او را به ته خط رساند خون از دماغش سرازير مي‌كند و روي بدنش زخم‌هاي متعفن ايجاد مي‌كند حس عجيبي به آدم مي‌دهد. وقتي ببر نر مي‌مرد، وقتي او در جدال با مشمشه از پا درمي‌آمد، وقتي از اندام 200 كيلوگرمي او جسدي زخم‌آلود و خونين به‌جا مي‌ماند و وقتي جسدش از ترس انتقال مشمشه پلاستيك پيچ مي‌شد ببر روسي همه را نگاه مي‌كرد: «او مضطرب بود و آرام و قرار نداشت». از اولش مي‌نويسم: «ما به محيط زيست اطلاع داديم كه ببر نر حالت عادي ندارد و اسهالش بند نمي‌آيد، آنها آمدند و توصيه‌هايي كردند ما هم توصيه‌هايشان را انجام داديم، اما اوضاع هر روز بدتر مي‌شد، چند روز قبل از اين‌ كه ببر بميرد، اطلاع داديم از چشم‌هايش اشك مي‌ريزد، دامپزشك‌ها او را معاينه كردند، اما آنقدر دست روي دست گذاشتند كه مرد. 8 روز قبل از اين‌ كه ببر بميرد دامپزشكان محيط زيست او را بيهوش كردند تا برايش اقدامات درماني انجام دهند، اما از او خون نگرفتند چون براي اين كار بايد بيهوشش مي‌كردند و گفتند با حالي كه او دارد خطرناك است.گفتند تا يك هفته به او آنتي‌بيوتيك بدهيم، اما فايده‌اي نداشت. روز پنجشنبه قرار بود اقدام درماني نهايي را براي ببر انجام دهند. دكتر ملوك‌پور، تقي‌پور، مسعودي و گرگين همه اينجا بودند. قرار شد ساعت 10 صبح بيايند و ببر را بيهوش كنند و از او خون بگيرند، اما با نفس تنگي‌اي كه ببر داشت اين كار شدني نبود. براي همين كپسول اكسيژن آوردند، وقتي همه در سالن جمع بودند ناگهان نفس حيوان به شماره افتاد و بعد از چند دقيقه نفسش از كار افتاد. مسوولان محيط زيست هم همين جا بودند.گفتند آدرنالين تزريق كنيد، تزريق وريدي را انجام دادند، اما فايده‌اي نداشت، قبل از اين‌كه ببر بميرد دكتر تقي‌پور كه قبلا از خون بيني ببر نمونه‌گيري كرده بود وارد سالن شد و گفت دست نگه داريد، ببر مشمشه دارد، او از شب قبل اين را مي‌دانست، اما چيزي به ما نگفت. ما به ببر دست زده بوديم و با كفشي كه به قفس او رفته بوديم به قفس شيرها و بقيه حيوانات هم رفته بوديم. وقتي ببر مرد لاشه‌اش را درون پلاستيك گذاشتند و با خودشان بردند». لاشه ببر بايد تا به حال معدوم شده باشد، لاشه شيرها هم زير لايه‌اي از آهك بايد تا به حال پوسيده باشد، اما كابوس مشمشه هنوز هم هست، مسوولان باغ وحش از ببر ماده مي‌ترسند. اتهام او آلودگي به ويروس است و گناه شيرها و پلنگ‌هاي مجاور او اين است ‌كه باغ وحش به اندازه كافي جا ندارد. مسوولان محيط زيست هم ببر ماده را بلوكه كرده‌اند و فقط وعده انتقالش به ميانكاله را مي‌دهند، اما ديگر جاي دست دست كردن نيست، حيوانات باغ وحش ارم همه بلاتكليفند، مشمشه همانجاها مي‌پلكد و هراس بيماري از پشت ميله‌هاي قفس ببر به بيرون مي‌پرد.

محيط‌زيست چه مي‌گويد؟

يك ببر و 8 شير مرده با 3 دستگاه مسوول كه كم‌كاري‌ها را به هم نسبت مي‌دهند؛ رئيس باغ ‌وحش تقصيرها را گردن سازمان محيط زيست مي‌اندازد، سازمان محيط زيست، باغ ‌وحش و سازمان دامپزشكي را مقصر مي‌داند و دامپزشكي، باغ‌ وحش را به سستي در تغذيه درست شيرها و ببرها متهم مي‌كند. محمدجواد محمدي‌زاده كه قرار بود سازمان متبوعش تا 3 ماه آينده 4 قلاده ببر ديگر را از روسيه تحويل بگيرد، وقتي با خبر مرگ يكي از ببرهاي سيبري مواجه شد، اعلام كرد مرگ ببرها به علت بي‌توجهي مسوولان باغ‌وحش ارم، كم‌توجهي سازمان دامپزشكي و در نهايت استفاده از غذاي آلوده بوده است. او معتقد است سازمان محيط زيست و روس‌ها در ماجراي مرگ ببر هيچ مسووليتي ندارند چراكه مسوولان باغ ‌وحش ارم بايد فضاي مناسب براي ببرها را فراهم مي‌كردند و دامپزشكي نيز از سلامت غذا مطمئن مي‌شد. اين در حالي است كه فراكسيون محيط زيست مجلس هفته گذشته اعلام كرد سازمان محيط زيست، باغ وحش ارم و سازمان دامپزشكي به ترتيب مقصران اصلي مرگ ببر سيبري هستند و در نگهداري اين حيوان كوتاهي كرده اند.

گله هاي آهو در اصفهان

مناطق حفاظت شده اصفهان به دليل قرار گرفتن در فلات مركزي ايران با تنوع آب و هوايي و توپوگرافي ويژه و نيز همجواري با رودخانه زاينده‌رود از تنوع گياهي و جانوري مناسبي برخوردار است به نحوي كه متخصصان محيط زيست آن را سرآمد زيستگاه‌هاي ايران مي‌دانند. مناطق حفاظت شده استان اصفهان شامل منطقه موته، كلاه‌قاضي، عباس‌آباد نائين و... است كه توانسته طي ساليان گذشته جمعيت قابل توجهي از گونه‌هاي وحشي را در امنيت كامل در خود جاي دهد. قميشلو كه در غرب استان اصفهان واقع شده، 37 هزار هكتار مساحت دارد و منطقه‌اي كوهستاني با اقليمي سرد و خشك است. اين منطقه در زمان قاجار شكارگاه شاهزادگان و ظل‌السلطان بود، كه آثاري نيز از آن دوره در اين منطقه باقي مانده است. اين ناحيه شامل دو قسمت پناهگاه حيات وحش و منطقه شكار ممنوع است و حيوانات آن شامل قوچ و ميش ارمني، كل يا بز كوهي و آهو در ارتفاعات است. از پرندگان اين ناحيه هم مي‌توان به كبك، تيهو، بلدرچين، هوبره، كركس، لاشخور و... اشاره كرد. سرشماري‌ها نشان مي‌دهد اصفهان به لحاظ جمعيت گونه‌هاي كل، ميش و آهو سرآمد زيستگاه‌هاي ايران است، گفت: 27 هزار راس كل، بز، قوچ و ميش بهمن سال گذشته در مناطق حفاظت شده استان سرشماري شده است. متخصصان محيط زيست و كارشناسان حيات وحش پناهگاه‌هاي حيات وحش اصفهان را بي‌نظيرترين زيستگاه‌هاي آهو در جهان مي‌دانند، در تعداد گونه‌هاي حيات وحش در كشور رتبه نخست را داريم. منطقه موته نيز كه بين شهرستان‌هاي كاشان، لنجان، محلات، گلپايگان، خوانسار و ميمه قرار دارد، مساحتي حدود 220 هزار هكتار دارد. حفاظت اين منطقه عمدتا به منظور حمايت از آهو است و گاهي اوقات گله آهوان در جاده‌هاي اصلي نيز مشاهده مي‌شوند. منطقه كلاه قاضي هم در جنوب اصفهان و تقريبا در 26 كيلومتري شهر واقع شده است، از جانب شرق تحت تأثير كوير و از جانب غرب تحت تأثير رشته كوه‌هاي زاگرس است. پستانداران اين پناهگاه عبارتند از: كل يا بز كوهي، قوچ و ميش، آهو يا غزال ايراني، پلنگ، خرگوش وحشي، گرگ، كفتار، شغال، گربه شني، روباه و ... عمده‌ترين پرندگان آن نيز شامل: كبك، تيهو، گنجشك معمولي، خانواده كبوترها، جغد كوچك، خانواده عقاب‌ها، بالابان، شاهين، كلاغ سياه، خانواده هدهد و خزندگان منطقه مشتمل بر: افعي شاخدار ايراني و مار جعفري است.

سد گتوند كارون را شور مي كند

ظاهرا شور شدن رودخانه كارون به دليل آبگيري سد گتوند عليا وارد فاز جديدي شده است‌. با وجود فشار فراوان برخي مسوولان و همچنين فعالان محيط زيست خوزستان براي جلوگيري از تكرار حادثه‌اي جبران ‌ناپذير و شوري رودخانه كارون، اين روزها خبرهايي مبني بر تاخير در آبگيري اين سد به عنوان مرتفع‌ترين سد خاكي كشور مطرح شده است. جدي‌ترين موضعگيري در اين خصوص را استاندار خوزستان از خود نشان داده و اعلام كرده تا رفع كامل نگراني‌ها از شور شدن رودخانه كارون به واسطه آبگيري سد گتوند عليا، اجازه آبگيري اين سد را به مسوولان ساخت آن نمي‌دهيم. اين سد به عنوان بلندترين سد خاكي كشور با بزرگ‌ترين مخزن آبي روي رودخانه كارون در حال ساخت است كه ساختگاه طرح سد و نيروگاه آبي گتوند عليا در فاصله 380كيلومتري از مصب رودخانه و در 25كيلومتري شمال شهرستان شوشتر و در نزديكي شهر گتوند واقع شده است. در فاصله 5 كيلومتري سد گتوند عليا توده‌هاي نمكي وجود دارد كه هنگام آبگيري و تشكيل درياچه پشت سد، اين معدن به كلي زير آب درياچه فرو مي‌رود كه نگراني‌هايي از بابت شوري آب رودخانه كارون در پايين دست به وجود مي‌آورد. در حال حاضر عبور رودخانه كارون از وسط معدن، آن را به 2 قسمت شرقي و غربي تقسيم كرده به طوري كه بخش زيادي از شوري آب رودخانه كارون ناشي از آن است. كارشناسان محيط زيست و نظام مهندسي اعتقاد دارند نزديكي معدن نمك به محل سد گتوند عليا، در پروژه مطالعاتي اين سد در نظر گرفته نشده است. آنها اعتقاد دارند وجود اين معدن كه در فاصله 5 كيلومتري سد واقع شده، باعث مي‌شود كه هنگام آبگيري و تشكيل درياچه پشت سد، اين معدن عظيم نمك كه ذخيره نمك آن صدها ميليون تن برآورد شده به كلي زير آب درياچه فرو رفته و اين امر شوري آب رودخانه كارون را به بالاترين حد ممكن مي‌رساند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حبیب ماهری کارشناس و مشاور محیط زیست  |